به گزارش اختصاصی خبرآوران امسال هم مانند سال‌های گذشته اربعین حسینی با شرکت میلیون‌ها عاشق و محب اهل بیت(ع) به ویژه سالار شهیدان امام حسین(ع) برگزار شد امسال اما جمعیت علاقمند و شیفته اباعبدالله(ع) از مرز ۵ میلیون نفر هم گذشت تا همگان بدانند عشق خطر نمی‌شناسد و اعتراضات و اغتشاشات و نبود امنیت هم […]

به گزارش اختصاصی خبرآوران امسال هم مانند سال‌های گذشته اربعین حسینی با شرکت میلیون‌ها عاشق و محب اهل بیت(ع) به ویژه سالار شهیدان امام حسین(ع) برگزار شد امسال اما جمعیت علاقمند و شیفته اباعبدالله(ع) از مرز ۵ میلیون نفر هم گذشت تا همگان بدانند عشق خطر نمی‌شناسد و اعتراضات و اغتشاشات و نبود امنیت هم نمی‌تواند جلودار عشق بی‌حد و اندازه رفتن به مرقد حسین(ع) باشد.
هرساله محبت اهل بیت و سالار شهیدان(ع) شامل حال بسیاری از محبان ایشان شده و می‌شود و بسیاری از بیماران جسمی و حرکتی و دیگر بیماری‌های لاعلاج توسط ایشان شفا می‌گیرند و این جا جایی است که علم پیشرفته بشری هم جز محبت امام حسین(ع) و الطاف الهی پاسخی کشف نکرده است.
عظیمه شورانگیز دختربچه گچسارانی که در کاروان امامزاده بی‌بی حکیمه خاتون(س) همراه با مادر خود به پیاده‌روی اربعین رفته بود از شفایافتگان لطف و کرم خداوند به واسطه امام حسین(ع) بود.
عظیمه چهارساله بود که طی حادثه‌ای که برای او روی می‌دهد دچار عارضه قطع نخاع کمر و از ناحیه هردو پا به طور کامل فلج می‌شود.
تلاش‌های خانواده وی برای معالجه عظیمه سال‌ها طول می‌کشد اما این دختربچه که قطع نخاع شده بود هیچ‌گاه موفق به استفاده از پاهایاز کار افتاده‌اش نشد و علم پزشکی نیز درمانده و تسلیم در برابر این عارضه تلخ بود.
عظیمه دختربچه گچسارانی اما امسال همراه با مادرش در کاروان امامزاده بی‌بی حکیمه خاتون(س) به مدیریت آقای خنجری به سوی کربلا حرکت می‌کنند و او که ناتوان از راه رفتن بوده با ویلچر سفر معنوی و مذهبی‌اش را ادامه می‌دهد، کاروان راه می‌افتد و عمودها طی می‌شوند و عظیمه هم سوار بر ویلچر همراه کاروان به سوی امام خود در حرکت است، کاروان امامزاده بی‌بی حکیمه(س) به عمود ۷۰۰ عمود حضرت رقیه(س) می‌رسد مسئول کاروان افراد را در موکب جاگیر کرده و برای پیگیری برخی امور از کاروان جدا شده و جلوتر می‌رود اما درون موکب رقیه(س) اتفاقی عجیب می‌افتد و عظیمه که خوابیده است از خواب بیدار می‌شود و به مادرش می‌گوید دست مرا بگیر و مادر می‌گوید چشم دستت را می‌گیرم بخواب اما رقیه می‌گوید می‌گوید توی خواب کسی به من گفته بلند شو و راه برو دستم را بگیر می‌خواهم راه بروم مادر عظیمه دست او را می‌گیرد و عظیمه روی پاهایی که سال‌ها به دلیل عارضه قطع نخاع جانی در آن نبود می‌ایستد و راه می‌رود.
هیاهوی می‌شود و مسئول کاروان خبردار می‌شود و به کاروان برمی‌گردد و عظیمه را روی پاهای ایستاده می‌بیند عظیمه بعد از خواب عجیبش و شفای پاهایش حالا لکنت کم زبانش هم از بین رفته و خیلی راحت حرف می‌زند.

  • منبع خبر : خبرآوران