«تردید»
من نمیخواهم که همچون برج پیزا کج شوم
در هجوم مشت و دمپایی و تیپا کج شوم
کلهام همچون کویری عاری از یک تار مو
گردد و همچون شتر از بار غمها کج شوم
مادرم اصرار دارد زن بگیرم ول کنم
دمب این طرز تفکر را که فردا کج شوم!
من شوم پیر و خطوط چهرهام میخی شود
بیخیالش بنده هم چون پیپ بابا کج شوم!
ماندهام با یک بغل دلشورههای خط خطی
زن بگیرم یا نگیرم بنده آیا کج شوم!
یک عصا با نقطهای در زیر آن بر فرق من
میزند با لهجه تق تق تتق تا کج شوم!
کوروش رضایی بهمن ماه۸۵








بسىار زىبا