قربان کرمی؛ رئیس سابق امور عشایر گچساران طی یادداشتی نوشته است:
برق را در خرمن مردم تماشا کرده است؛؛؛
آنکه پندارد که حال مردم دنیا خوش است؛؛؛
به نام یزدان پاک؛
امروز میخواهم از کسانی بگویم که هم نامشان و هم سهمشان و جایشان در کشور معلوم نیست .
عشایر؟؟؟
عشایر سکه دو روست؛
یک روی آن شعار و روی دیگرش حقیقت؛
“”شعارش را ما می بینیم و حقیقتش را عشایر””
روی اول؛؛؛
معمولا در تیزرهای تبلیغاتی ؛ بزنگاه های نمادین و بنر های چشم نواز و آنگاه که سخن از نماد و شکل و همگونی و اسم و رسم و نیاز به نشان اصالت باشد دیرک بهون عشایری با نقوش زیبای چادری سیاه وبا بضاعت ساده خود استوار و پابرجا می درخشد و برایمان آبروداری می کند. حتی شهرنشینان “مرفه بی درد” هم برای تفرج نگاهشان را به صفحه رسانه ملی و نمایشکده های بزرگ هدیه می دهند و از مناظر عشایری لذت می برند.
(یادمه یه روزی نوه ای مادربزرگش را با عجله صدا میزد و می گفت ” هرکاری داری بزار زمین و بیا که تلویزیون داره عشایر را نشون میده”.
چطور عکس گرفتن با زن و مرد عشایری افتخار است ولی کار برای عشایر سخت و غیر ممکن؟
چرا نمایشگاه سیاه چادر عشایری پر از خبرنگار و عکاس و دوربین به دست است ولی هیچکدام از اینها جای زندگی عشایری را بلد نیستند؟
چطور لنز دوربین سیمای سرمازده و گرما سوخته عشایر را می بیند ولی مشکلات عشایر را نمی بیند؟
کدام کنتراست تابلوی شهری و روستایی ما بز و میش عشایری است؟
کدام نماد فرهنگی ما فرهنگ اصیل عشایری است؟
کدام “یورد عشایری” معبر مسئولین کشور است؟
حتی مدعیان خوش نشین و لاکچری های (اسکی چرز ) هم کشک و کره عشایری را دوست دارند .
آیا سیاهه کردن مشکلات عشایر با خودنویس آلمانی مسئولین سواره کار ” آنان که حتی به گاه بازدید از مرکب ملوکانه پیاد نمی شوند”” که فرجامش هم سطل زباله اداره یا خارستان یورد عشایری است می تواند خستگی را از ساق پاهای زنان عشایر که طفل بدوش قشلاق را به ییلاق می رسانند بزداید؟
آیا این و اینها شعار نیستند ؟
به یقین این روی سکه فقط شعار است و شعار است و شعار…
و اما روی دیگر؛؛؛
روی دوم؛؛؛
حقیقت جامعه عشایری؛؛؛
ما باید شرمنده مردان و زنان عشایری باشیم که فقط صفت عشایر بودنشان را شعار داده ایم و نتوانسته ایم در حد و اندازه برایشان مفید باشیم.
کلمه عشایر سراسر معنی و در عین حال مملو از مشکل و گرفتاری و مصائب روزمره هست که ما فقط آنها برمی شماریم و بس.
به گاه نیاز صف اول بودند و قافله سالار ؛ اما در موقع خدمات رسانی “جامعه سوم” کشورند.
در اخبار و گفتمان همیشه گفتیم جوامع شهری، روستایی و عشایری؛
مگر چه اشکال دارد یک بار هم سنت شکنی کنیم و بگوییم جوامع عشایری ، روستایی و شهری و به دنبال آن خدمات را همینگونه توزیع کنیم؟
مگر قانون طبیعت برگردان می شود ؛ یا حرکت وضعی زمین دچار مشکل؟
در این بین هرکسی آمد و نظر انداخت بر این منظر؛ ولی ؛ اما؛ نگاه به عمق جامعه عشایری نینداخت و رفت .
آری خوب دیدن عشایر عینک عشایری می خواهد؛ تشخیص درد عشایری را عشایر دیده می داند؛ بهون عشایری بوی صمیمیت و صداقت می دهد ؛ که مشام عشایری می خواهد.
شربت عشایر از عصاره درخت نیست ؛ شربت عشایر دوغ عشایر است که از عصاره جان دام عشایر است.
دامی که با طبیعت می رقصد و با بوته های طبیعی نیاز جامعه را بر می آورد.
راه عشایری راه مالرو است نه راه آسفالت و بزرگ راه. چون راه صداقت خود صاف و هموار است.
ارگانیک بودن زندگی عشایری به واسطه تهدیدات و هنجارهای اجتماعی اقتصادی در معرض خطر است.
این یک هشدار جدی است و جدی نگرفتن این هشداریعنی بحران محیط زیست.
ندیدن جامعه عشایری یعنی تنفس مصنوعی اقتصاد کشور.
اقتصادی که مبنای اقتصاد مقاومتی در این وانفسای بد اقتصاد کشور و جهان می باشد.
نمیدانم چگونه و تا کی بگویم ؛ فقط میدانم عشایر هنوز برای ما معنی نشده است.
و شاید روزی برسد که این قاعده برای مدعیان به قاعده نباشد.
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت؛؛؛
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور؛؛؛
با احترام قربان کرمی








باسلام. متن نوشته شده حکایت از واقعیتی دارد که متاسفانه پشت تبلیغات دروغین و عکس انداختن های مسئولین گم شده است.مسئول و مدیری که در استان
روی صندلی نرم و زیر کولر کازی مینشیند و تاب گوش دادن به سخن و درد عشایر را ندارد. مدیریت که فقط سیاسی و قومی کار میکند نمیداند درد عشایر را. و گاه گاهی که امامان محترم جمعه استان بخشی از مشکلات واقعی عشایر را اشاره میکنند شروع به هجمه علیه انان میکنند و نمیگذارند درد عشایر فهمیده شود.هر روز دعوا در امور عشایر است و مدیران گوش شنوا برای مشکل عشایر ندارند.یک روز عشایر چرام یه روز بهمئی یه روز گچساران باشت زیلایی و دیروز یک روحانی مستقر در عشایر گل اسپید آمدند و مشکلات را گفتند اما دیروز جواب مسئولین امور عشایر این بود که حاج آقا احترام لباست را داشته باش که چنین و چنانت میکنیم و…انوقت رضایت ارباب رجوع از امور عشایر را صد در صد نمره میدهند. پناه بر خدا از اداره قومی و قبیله ای و دوستی و سیاسی.
سلام. از عمده مشکلات این مملکت آن است که تا زمانی مسولیت داریم همه چیز خوب و بر وفق مراد است ولی زمانی که کنار رفتیم یا کنارمان گذاشتند اوضاع خراب و همه چیز وارونه است. رئیس سابق امور عشایر گچساران اگر صداقت در گفتار و عملش بود یک چنین مقاله ای را قبل از عزل منتشر می کرد. چه کسی در دوران مدیریتش از او اعتراضی دیده یا سخنی انتقادی این چنین شنیده. همان عشایر هم اگر این متن را بخوانند بدون شک باور نمی کنند. کاش مسئولین اینگونه نباشند که پس از عزل منتقد باشند.