همزمان با ایام نورانی ماه ذی الحجه در شب عید بزرگ امامت و ولایت، مراسم جشن غدیر خم با حضور جمعی از مسئولین شهری و مردم ولایت مدار گچساران در بوستان شهدای گمنام این شهرستان برگزار شد. به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرآوران، اجرای برنامه های شاد هنری، نمایش طنز، مسابقات فرهنگی، اهدای جوایز و […]

همزمان با ایام نورانی ماه ذی الحجه در شب عید بزرگ امامت و ولایت، مراسم جشن غدیر خم با حضور جمعی از مسئولین شهری و مردم ولایت مدار گچساران در بوستان شهدای گمنام این شهرستان برگزار شد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرآوران، اجرای برنامه های شاد هنری، نمایش طنز، مسابقات فرهنگی، اهدای جوایز و نیز تجلیل از اصحاب رسانه از دیگر جلوه های این مراسم باشکوه در گچساران بود.

خانم حاتمی شاعر و فعال فرهنگی و سیاسی گچسارانی شعری را در جشن عدیر غدیر خم که در محل بوستان شهدای گمنام برگزار شد، قرائت کرد.

کوکب حاتمی از فعالان فرهنگی وسیاسی گچساران که پیشتر نیز عضو شورای شهر دوگنبدان نیز بوده در جشن عید غدیر خم که در محل بوستان شهدای گمنام گچساران برگزار شد، قرائت شد.

در این جشن تعدادی از خبرنگاران فعال در عرصه فرهنگی که همکاری ویژه رسانه‌ای با موکب طریق الکربلای داشتند مورد تجلیل قرار گرفتند.

باید سر کنم از تنگدلیها اظهار
بلکه کاری کند ان یار کریم و ستار

غصه ای دردل من هست که اگر شرح دهم
اشک من چیره شود جان و تنم هم بیمار

چاره ای نیست مگر مختصری شرح دهم
گر ز طول سخن من بشود طبع ، فکار

دیرگاهیست که آرامش ازاین منطقه رفت
امنیت از دل هر خانه نهاد پا به فرار

سودوسرمایه به نزد عده ای مفتخور است
پارتی و پول و پلو قسمت مشتی بی عار

وام بانکی پر از رشوه و پارتی بازی
کشت وضعیت دارو و دوا هر بیمار

ز یتیمان و فقیران دل آزرده مپرس
ز پدرجد همه فقر در آورده دمار

رنگ رخسار جوانان چنان زردک قم
چهره تابلوتر از تابلوی هر تابلو کار

ناس وتریاک وهروئین وحشیش و شیره
جای هر خورد وخوراکی به وفور دربازار

جن وبسم ا… گشته مثل میوه و ما
گوشت نگو ، ماهی و مرغ یا به نظر یاانبار

ز رئیسان ادرات چه گویم؟ که نپرس
همه سرگشته و وامانده کنون در هر کار

در اداره زده اند میز و بر آن بنشستند
همچنان مرغ غزل خوان که شود برکهسار

این یکی در صفت شغل سخن سر بدهد
یکی الفاض و عبارات نماید نشخوار

یکی از کذب همه نقش و نمودار کشد
یکی از روی ریا جمع نماید آمار

هر چه بی صاحب و و لگرد که پارتی دارد
با یکی نامه شود از همه چی برخوردار

یا پسرخاله و یا دایی و یا همریش است
یا عموزاده و یا عمه و یا خویش و تبار

چه بگویم که بسی جای تاسف دارد
حالت مردم و این وضعیت ناهنجار

شهر آشفته و مردم همگی خوار و ذلیل
نفس سینه ز غم هیچ نیاید به شمار

نه جمالی به یکی چهره دلی خوش بکنیم
نه کمالی دراین معرکه ، بر بندیم بار

نه مدیری که مدیریت اوضاع بکند
نه مدبر که کند رفع و رجوع در این کار

چو مرا واسطه ای نیست ودستم خالیست
هر کجا می روم از صحبت من دارند عار

همچنان مجرم هر جا که روم در خطرم
آنچه بینم نبود راه مگر راه فرار

سایه خویش اگر بینم بگریزم از او
گاه از ترس به پهلو بروم همچو ن مار

ای خدایی که نجات همه دردست تو است
کار من گشته شب و روز کنون استغفار

مگر ای قادر یکتا تو نظر فرمایی
من ز تحصیل همه چیز فرو ماندم زار