به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خبرآوران، در بخش نخست برگی از تاریخ کهگیلویه و بویراحمد با عنوان «غارت باوی ۱۳۰۸ و کشته شدن اسدخان» اشاره شد که سرتیپخان و غلامحسینخان به همراه امامقلیخان رستم به دلایلی تصمیم به کشتن اسداللهخان میگیرند. اما دلایل این اقدام چه بود؟ آنگونه که مورخان نوشتهاند نخستین دلیل این بود که ۳ خان نامبرده اسداللهخان را راهنما و همکار ماموران دولتی علیه خود میدانستند و ماموران حکومت نیز تلاش میکردند که با ایجاد اختلاف و تضاد میان ایلات به اهداف خود رسیده و از آن بهرهبرداری کنند.
در آن شب آخرین حرف و پیشنهادهای بویراحمدی که برای خان باشت و بابویی گران بود و غیرقابل قبول اجرا و مطرح گردید؛ درخواستها: ۱-قطع رابطه با دولت و شرکت نفت۲-سپردن قلعه باشت به بویراحمدیها۳- تازه کردن خویشاوندی.
خان باشت با شنیدن آن درخواستها و سخنان درشت و غرورآمیز، اختیار از دست داده و شراره آتش نهفته درون را برون فکند و شعری از شاهنامه خواند که:
مرا عار باشد ازین زندگی که سالار باشم کنم بندگی
سرتیپخان خشمناک برآشفت و بر ۲ زانو نشست و با اشاره به عمویش شکراللهخان به آواز بلند خواند که:
اگر او پدر باشد و من پسر به گیتی نماند یکی تاجور
مظفرخان آرویی(عکس۸۷) همدست اسدخان(عکس ۱۲۷) مشترکا با نیروهای دولت رضاشاه همکاری داشتند، از طرف دیگر با خوانین بویراحمد علیا مخالفت و دشمنی میکردند، عسکری همکاری اسدخان را با نیروهای دولت رضاشاه تایید میکند، از منظر و دیگاه ایلات همجوار بعد از این حادثه( جنگ دورگ مدین) اسدخان و قلمروش چون پادگان نظامی میماند که در چشم آنان چندان تفاوتی با قشون سرتیپ شاهبهتی و سرلشکر حبیبالله شیبانی و دیگر فرماندهان جنگی نداشت چه اسدخان همواره ملبس به یونیفرم و درجه افتخاری نظامی بود و در چالشهای منطقهای دولتخواهی خود را به اثبات رسانده بود طبیعی بود که ایلی چون بویراحمد که همواره با دولت سرناسازگاری داشت وجود چنین قدرتی را در همسایگی خود برنتابند و با آن به مقابله بپردازند.

دلیل دیگری که برای کشتن اسدخان ذکر شده این است که وی همسرش را که بیخانم بیبی خواهر امامقلیخان رستم و خواهرزاده خوانین بویراحمد بود مورد آزار و اذیت قرار میدهد، بیبی که کارد به استخوانش میرسد طبق یک رسم ایلی که آخرین درخواست و نهایت عجز را میرساند چارقد خود را توسط پیکی به حضور سرتیپخان پسردایی خود میرساند تا احساسات خان را در این خصوص بیشتر تحریک کند و از حمایت حتمی او برای انتقام و گوشمالی شوهرش اسداللهخان استفاده کند.

پس از این ماجرا بار دیگر سرتیپخان و غلامحسینخان همراه با کیلهراسب و قشون بویراحمد در آخر سال ۱۳۰۸ اسفندماه وارد باوی میشود و اسداللهخان را دستگیر و در قلعه خودش بازداشت میکنند، سرتیپخان باجناغ اسداللهخان بود(خانمبیبی) عکس شماره ۱۲۱ شماره ۲) و بیشهناز همسر سرتیپخان خواهران ناتنی مادری بودند او در ابتدا قصد کشتن اسداللهخان را نداشت اما حب قدرت و جاهطلبی و رضایت دادن امامقلیخان برادرزن خان باوی باعث شد تا خان را به قتل برسانند؛ خانمبیبی هم التماس میکرد که این کار را نکنید بچههای مرا یتیم نکنید اما فایده نداشت، تعدادی از کدخدایان بویراحمد همراه سرتیپخان او را تشویق میکنند که اسداللهخان را بکش و منطقه باوی را در قلمرو خودت قرار بده در نهات خان را به گردنه شلالدان میبرند اسداللهخان متوجه نقشه قتل خودش میشود و هرچه خانمبیبی التماس و زاری میکند، سرتیپخان نمیپذیرد، اسداالهخان میگوید حاضرم کلیه اموال و حتی اجازه شوهردادن دخترانم را به سرتیپخان بدهم اما مرا ببخشند این تقاضا هم پذیرفته نشد و در نهاین اسداللهخان توسط علیقلی اولاد مومنی و چند نفر دیگر از بویراحمدیها در گردنه شالادان کشته میشود و همانجا نیز دفن میشود.بعد از این رویداد امور باوی به دست سرتیپخان و غلامحسین افتاد و سرتیپخان با یک دختر باوی ازدواج میکند.
کیلهراسب در قتل اسداللهخان دخالت نمرد گفت چون با او قسم خورده بودیم. اما این وضعیت پایدار نبود و زمان زیادی طول نکشید که خانمبیبی همسر خان مقتول باوی با کمک مظفرخان آرویی و دوستان شهری خان باوی شکایت میکنند و در تهران در دربار شاه وضعیت پیش امده را تشریح میکند در سال ۱۳۰۹ نیروهای دولتی به طور ناگهانی قلعه باشت را به رگبار گلوله بسته و بویراحمدیها قله را ترک میکنند، نیروهای دولتی متحدان بویراحمدی را هم سرکوب کرده و پس از آن یحییخان باوی را به عنوان کلانتران باشت و باوی منصوب کردند.

خانم بیبی هم حاضر به ازدواج نشد و به این فکر افتاد مه کلکمنصور فرزندش را به مقام کلانتری باشت و باوی برساند.
کشتن اسداللهخان و تصرف قلعه باشت باوی یکی از دلایل و مقدمات هجوم نیروهای دولتی به استان کهگیلویه و بویراحمد بود که منجر به جنگ معروف تامرادی شد. ملکمنصور در تهران به همت مادرش تحصیل کرد و پس از سقوط رضاشاه در بهبهان نیروهای دولتی به او اجازه نمیدادند که از شهر خارج شود از بویراحمد کمک خواست که او را از بهبهان بیرون کنند، ۱۲ سوار بویراحمدی به رهبری کیمهراب رستمپور که متشکل از عمله و تیرتاجی بودند او را با وعده قبلی که در منزل نصرتخان بهبهانی حضور داشت به طور پنهانی و شبانه از بهبهان خارج کردند و به گچساران بردند.
ذکر این نکته لازم است که اسدخان عامل خونریزی و دور باطل کشتار در ایل باوی در آن تاریخ گردید زیرا با کشتن کیخسرو به دستور وی اسدخان پیامدهایش خونریزی و بردارکشی گردید که سرانجام از روی ناچاری از بویراحمد کمک خواست و همین حوادث و کشتار سرانجام اسدخان را نیز به کام مرگ کشاند.
ادامه دارد…..








واقعا داستان خوبیه با تشکر از سایت خبر آوران
خان باوی هیچگاه علیه رژیم شاه مبارزه نکرد.و تقریبا با انگلیسها هماهنگ بود..خیلی از تاریخی که درج کرده اید یا تحریف و یا تفریط هست.کاش تاریخ استان ما بدون از اغراق یکی بود ثبت کنه.